دختران شیطان بلا

بلا و ناقلا

سلامون علیکم و رحمته الله

هلووووووووووو ُاحوال شما دوستای گلم ُدلم براتون تنگ شده ُاما خوب شما که نمیدونید سن آدم که بالا میره گرفتاریها صد برابر می شه.

براوتن از چی بگم والا ، از زمین و آسمون همه می خوان بزووووووووور هدایتم کنن به نا کجا آباد.

آخه عزیزم ، یکی باید مواظب خودت باشه نه مننننننننننننن!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاشه الان حالت یک زندانی دریند زندان فرشتگانو دارم ، کلیه حاجتاتوت رو الان میتونم سفارش کنم :دی

ییخشید حاجت شما چیهههههه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 21:7  توسط الهه و شبنم  | 

. . . . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 10:41  توسط الهه و شبنم  | 

سلام و صد سلام به همه گل های مهربان خودم

چطورین بچه ها.میدونم مدتهاست که نبودم و الان همتون لابد قد کشیدینو ،شایدم موهاتون سپید کرده باشه(حالا بگذریم خودمم سنم بالا رفته)

 

دلم براتون تنگ شد احساس کردم که باز دوست دارم براتون حرف بزنم و از همه چی بگم ۰ و شما هم باز برامون از خودتون بگین. پس باز سازی مجدد وبلاگو به دوست داراش تبریک میگم . ما رو تنها نذارینااااااااااااااااااااا.

 

بوس تا بعد

الهه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1390ساعت 10:40  توسط الهه و شبنم  | 

سلام به همه دوستان خوبم.

چطورین شیطونه .

آه ، که خیلی وقته که سر نزدم. داشت اینجا کم کم بوی قبرستون می گرفت.گفتم باز بیام یه دستی به سرو صورتش بکشم.

فدای دلای مهربونتون . مرسی از پیغامهایی که برامون گذاشتین.

می خوام باز باهاتون حرف بزنم.دلم براتون تنگ شده بود.

فلن جیگر بعضی ها  .

الهه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:22  توسط الهه و شبنم  | 

2روووووووووووووود فراوان به همه عزیزای خودم….

 

حالتون چطوره؟ مثل من که خوب خوب هستید؟ امیدوارم که همینطور باشه…

نمی دونم چند ماه شد که نتونستم اینجا بنویسم اما دوست نانازی خودم الهه جونم که صد تا بوس براش از همینجا میفرستم زحمت کشید و میدونو خالی نکرد…

 

اینکه این مدت کجا بودم که وقت نوشتن نداشتم و نمی گم تا این پسرا ی جورایی آتیش بگیرن

 

ی چند وقت پیش ی سر ایران رفتم، خیلی چیزا تو ذوقم خورد که به بعضیاش اشاره میکنم:

 

- اس ام اس ها ( یا به قول اونایی که نشستن تا ی لغت رو سریع فارسی سازی کنن : پیامهای کوتاه) که مخصوصا این پسرای تازه موبایل خریده ثانیه ثانیه برای هم میفرستن و چیزی جز ی مشت جک بد و بی ادبی نیستش.

تو همین قسمت جالبه به کلیپهای ساخته شده توسط همین پسرای درپیت هم اشاره کنم که توی حافظه موبایل (تلفن همراه) اکثرشون هم هست : مثل اخبار سراسری افغانستان و یا گوشه هایی از برنامه 90 و علی دایی ….

 

- تکثیر فیلم سکس یک بازیگر ایرانی. که این یکی که دیگه ایرانو ترکونده بود. ی روز بعدازظهر که دعوت ی سری از دوستای گل قدیمیم بودم ( به قول بروبچه های پاک بسیجی توی ی پارتی) متوجه شدم که انگار فقط منم اونجا که فیلمو ندیدم. بعضی طوری تعریف میکردن که انگار بالغ بر 100 بار فیلمو آنالیز کردن.

 

- قیمت بالای تخم مرغ که به 100 تومان رسیده بود. طوری که مرغها وقتی فهمیدن اینقدر باسن مبارکشون ارزش داره دیگه از تخم کردن امتناع میکردن… به قول بد بدخت کارگر ساختمونه که دیگه با گوجه کیلیویی 800 تومان و تخم مرغ دانه ای 100 تومان چی میشه خورد. 

البته ی سری از فضلای اقتصاد دان کشور بر این باورند که مخالفای رئیس جمهور محبوب !!! که در بازار دستی دارن ( خدای ناکرده منظورشون اصلا آقای رفسنجانی نیستااااااااااااااا ) ی جورایی دارن بازارو به قول آمریکایی های جنایتکار می فاکونن  که از محبوبیت!!! این رئیس جمهور عزیزمون بکاهند.

 

- تبلیغات سنگین برای انتخابات خبرگان که البته من شاکیم !!! آخه برای چیزی که خود مردم با عشق و علاقه براش دست و پا میشکونن که لازم نیست بیت المالو دولت و صدا و سیمای محترم برای تبلیغات مصرف کنن.

متاسفانه لحظاتی پیش هم جناب سردار رضایی در سایت خبری مفیدشون یعنی بازتاب خبر فوت یک دختر خانم هشتاد ساله رو دقیقا زمانی که داشته برگرو می انداخته تو سولاخ صندوق رای به اطلاع ما رسوندن که خیلی غم انگیز بود . اما از همه مهمتر که آیا برگه آخر داخل صندوق افتاد یا خیر؟ سوال اینجاست … چون اگه نیافتاده باشه دیگه نمیشه بعد مرگ ایشون رای رو انداخت تو صندوق چون در حقیقت آدم مرده که حق رای نداره ….

 

- اینترنت پر سرعت و بدون فیلتر…. وای که چقدر لذت بخش که آدم با یک استکان چای گرم در سرمای زمستون حدود 50 دقیقه منتظر بمونه تا بتونه ایمیلشو چک کنه. اونم با استفاده از اینترنت سرعت بالایی که باز شدن هر صفحش اندازه باز شدن شکوفه های گیلاس  طول میکشه و در ضمن سایتهای مستهجن و غیر اخلاقی  مثل بی بی سی فارسی توش به لطف حکومت فیلتر شده اند.

 

- پروژه های کوچک و بزرگی که از اونجایی که یادمه شروع شدن و امیدواریم به عمر ما قد بدن که تموم بشن. نمونش برج بی نظیر میلاد  که در سالهایی که تمام کشورهای دنیا برای امر مخابرات خودشون در فکر ماهواره هستند توسط غیور مردان (هرچی کلمه خوبه برای همین آقایون و مردان هستش) کشورمون به عنوان برج مخابراتی با یک رستوران گردان بالای دود تهران طراحی شده و با دعای خیر مردم خوب کشورمون امیدواریم که یک روزی قبل از خدای ناکرده یک زلزله ای تموم بشه.

 

کمتر بگم که دیگه می دونم الان از شدت غرور تمام موهای بدنتون  ( نمیدونم تمامش یا ی قسمتیشون ) سیخ شدن و اشک تو چشماتون حلقه زده….

 

تا فرصت بعدی که بازم بنویسم … 

بوووووووس گرم  (هات) برای هم جنسای خودم تا باز آقایون از بی امکاناتی رنج ببرن  .

بابای

شبنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:32  توسط الهه و شبنم  | 

 

سلام به دخترای عزیز مهربون .ائنایی که قلبشون مثل ایینه پاک و بی ریاست.

 

جاتون سبز این هفته مسافرت تبریز بودم , خیلی سرد بود اما به هر حال حسابی با دوستم اونجا اذیت گردیم و خوش گذروندیم.

  امروز می خوام با اونایی صحبت کنم که دلشون از نامزدیهای دوست پسرشون یا همسرشون به تنگ اومده .

عزیزای من خودتون حتما تا به حال فهمیدید که ذات پسر نا مردیه و, شاید به همین دلیل که واژه نامردی رو ساختن . در هر صورت هیچ وقت دنیای زیباتونو نخواین که با اون بسازید , بر عکس سعی کنید اون به مثابه یک راه یا یک پله برای به اوج یا به لذت رسیدنتون باشه , اونموقع می بینید که کاخ رویایهاتونو هیچکس نمی تونه دیگه با کاراش یا حرفاش نا بود کنه. دیگه اینکه هیچوقت   برای پسر جماعت دلسوزی نکنید , این قشر هر چی بیشتر بهشون بی محلی کنی بیشتر تحویلت می گیرن .اصولا دنیای آقایون دنیای وارونه ایه . تا می تونید وادارشون کنید براتون چی بخرن , از قدیم گفتن خرج زنو مردش باید بده دیگه.

و اما یه خسیسه بد که گاهی متاسفانه در بعضی خانمه زیاد جلوه گر میشه اینه که بعضی ها به محض اینکه با پسری دوست می شنو و مست حرفاش می شن , با هم جنس های خودشون سر سنگین می شد و یا حتی گاهی از پشت بهشون خنجر می زنند. عزیزای من اینو بدونید که هیچوقت به این موجود به ظاهر مهربون نمی شه اعتماد صد در صد و بی پیله ای داشت , چون این موجود چیزی به نام مهر در وجودش مثل ما خانم ها به طور ذاتی وجود نداره و اگه یه روز دیدید بعد از به هم خوردنه رابطتون از گفته های قبلیتون سو ئ استفاده کرد اصلا تعجب نکنید. پس همیشه  هم جنس خودتونو به خاطر یه مریخی  از دست ندید.

 

 خوب دیگه فکر کنم کافی باشه . می دونم که خیلی هاتون دیگه عاقل شدید حتی بیشتر از من.

 شاد و سالم باشید.

حسابی خوش گذرونی کنید تا جوونید تا دنیا به کامتون شیرین باشه . قدر مادر . پدرتون هم بدبنید که هیکس در  اصل قدر شما رو جز اونا نمی دونه.

دوستون دارم خیلی زیاد گلهای مهربونم. تا بعد و نوشته ای دیگه. بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای. از الهه
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:54  توسط الهه و شبنم  | 

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد. بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد. روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري، مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند . (از الهه)
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 18:53  توسط الهه و شبنم  | 

 

سلام بچه ها خوبید . چه خبرا چه کارا می کنید. خوش ی گذره.

اووووووووووووووه فکر کنم خیلی وقته براتون ننوشتم دلم براتون تنگ شده بود اما خوب راستش حس نوشتن نبود.

خوب حتما نامه حجته الاسلام احمدی رو به اسکف اعظم بوش خوندید . واقعا من از رییس جمهور عزیییییییییییییییییزمون به خاطر نقش هدایت بخشی شون ( به جای پیامبران) تشکر کامل دارم. اما اگه یه نسخه از اونو به بعضی از اطرافیان خودشونم می فرستادن بیشتر ممنون می شدم.

 

راستی با بگیر ببند در چه حالید ؟ والا اینجا که اوضاع ای بگی نگی قرمزه.

آخه جیگرا این اخوند ها ظرفیت دیدن خوش تیپ هایی مثل ما رو ندارن . شانس ماست دیگه نه به زمان مامان باباهامون نه به الان.

ماشاللاه هدایت در ایران ( به روش زوری) هم تو دنیا تکه . هدایت اجباری . حتما این آقایون می خوان با این کار جبران گناهانه نبخشودنی خودشون کنند.

 بگذریم این ادما ارزش صحبت کردن ندارند.

 

خوب بگید ببینم به شما شیطون بلا ها خوش می گذره؟ چه کارا می کنید نا قلاها؟

من که حسابی دارم گوشتی می شم  از بس می خورم ومی خوابم . گفتم تا دیر نشده   از این هفته برم ایروبیک  دو باره مانکن شم.

راستی بعضی دوستان اشتباهی درباره مالزی به من میل زده بودند که باید   اینهshabnam_tajik2001@yahoo.comبگم آدرس ایمیل شبنم جان 

 

 های باحالی داره. نگران Sms راستی یه سری به سایته کلووب . کام بزنید

 فیلتر هم نباشید خودم یه فیلتر شکن بهتون می دم معرکه . هر جا دو ست دارید می تونید سرک بکشید.چشم بعضی ها کور.

 

راستی یکی از دوستان می خواستن گروهی از گروه های یاهو رو معرفی کنم تا عضو شن. این چند تا ادرسو می دم تو هر کدوم خواستی می تونی جیگر عضو شی

www.groups.com\group\miadgah

www.groups.com\group\love4eshgh

www.groups.com\group\x_angles

 

وای که چقدر خوب شد باهاتون حرف زدم دلم براتون تنگ شد ه بود. دوستون دارم .

یه ماااااااااااااااااااااچ داغ حوالتون . تا بعد بابای جیگرای من.

(از طرف الهه)

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 2:25  توسط الهه و شبنم  | 

سلام به همگی...

 

امیدوارم که خوب و خوش باشید ...

 

الان که براتون متنو مینویسم ی بارون ( شایدم بهتره بگم سیل) داره از آسمون نازل میشه. خیلی زیباست و کلی هم از گرمای هوا کم میکنه . فقط عیبش اینه که نمیشه رفت بیرون اما بارونهای اینجا به ی ساعت نمیکشه و آسمون صاف میشه.

 

تو متن قبلیم گفته بودم متن این دفعرو اختصاص میدم به تحصیل در کشور مالزی تا اگه کسی علاقه منده و یا نیاز به اطلاعات داره بتونه از زبون یکی که خودش داره تو این کشور درس می خونه اطلاعات بدست بیاره.

 

اول از همه لازمه که بگم توی کشور مالزی هم دانشگاههای خصوصی و هم دانشگاه های دولتی دانشجوی خارجی قبول میکنن اما اکثر رشته های مقطع کارشناسی که در دانشگاههای دولتی ارائه می شن به زبان مالایی هستن (البته الان یکی دو سالی هست که دانشگاههای دولتی هم شروع کردن به تغییر زیان تدریس در مقطع کارشناسی به زبان انگلیسی) اما دانشگاهای خصوصی اکثر به زبان انگلیسی رشته ها رو ارائه میدن.

 

دانشجویانی که برای مقطع کارشناسی میان اینجا بایستی یا مدرک پیشدانشگاهی داشته باشن و یا اینجا یکسال یک دوره ای رو بگذرونن تا بتونن وارد دانشگاه بشن.

از دانشگاههایی که خیلی از ایرانی ها برای گذروندن دوره کارشناسی (لیسانس ) مورد نظرشون هست دانشگاه تلوکوم مالزی هست که بهش : Multimedia University  می گن و از دانشگاههای خصوصی و بسیار عالی مالزی هستش از دانشگاههای دیگه در این مقطع میشه به Northern University   ، UTN  ، University of Petronas   که در رشته های نفت بسیار معروفه و MUST   اشاره کرد.

 

در مقطع فوق لیسانس و دکترا دانشگاههای خوبی در کشور مالزی وجود داره که اکثرشون هم دولتی هستند و شهریشون بسیار پائین هستش.

 از اینجمله میشه به صاحب نامترین دانشگاه مالزی  Universty of Malaya (UM) 

 بزرگترین دانشگاه مالزی  University of Putra Malaysia (UPM)    

دانشگاه تخصصی مهندسی    University of Technology Malaysia (UTM)   

دانشگاه علوم مالزی که یکی از فسمتهاش هم در جزیره زیبای پینانگ هست University of Science (USM)  

و دانشگاه ملی مالزی  National University of Malaysia (UKM)  

اشاره کرد.

 

خیلی از دوستان در ایران در اینکه برای ادامه تحصیل به هندوستان برن و یا به مالزی بیان مردد هستند. با توجه به پیشرفت روزافزونی که کشور مالزی داره و اینکه زندگی در اون خیلی تمیزتر و بی دغدغه تر از هند هست به نظر من مالزی انتخاب صحیح تری هست از هند. اما به هر حال من هیچ وقت در هند تحصیل نکردم و تنها شنیده هام باعث این قضاوت هستش.

 

دوستانی که اینجا میان اکثرا توسط شرکت ها میان البته ی حقیقت هست که خیلی کار آدم راحت تر میشه وقتی کارها رو میسپاره به این شرکتها من هم کارهام رو اینجا یک نفر انجام داد که البته هم گرفتن پذیرش و تهیه مسکن و چند روزی هم گردش در شهر رو به عهده داشت.و مهمتر از اینها اینجا خیلی راهنمایی های مناسبی کرد که به کارم اومد. خوب بیشتر از این حوصلتونو سر نمیارم ، هر کدوم از دوستان هم که در این رابطه اطلاع بیشتری میخواست حتما برام ایمیل بزنه و اگر هم میخواین کارهاتونو به کسی بدید و فرد مورد اطمینانی سراغ ندارید بهم بگید تا شماره اونی رو که کارهای منو انجام داد براتون بفرستم تا باهاش تماس بگیرید. آدرس ایمیلم رو هم که همگی حفظید اما با این حال باز براتون مینویسم :

Shabnam_tajik2001@yahoo.com

 

بارون هم بند اومد من بزنم بیرون از هوای تازه استفاده ببرم.

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

شبنم      
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 15:2  توسط الهه و شبنم  | 

 

مي دوني اگه من مي خواستم يه مرد بيافرينم چه شكلي مي آفريدم

 

يه دماغ گنده و درااااااااااااااااااااااااز ( به خاطر دروغ گفتناش)

 

يه چشم  از حدقه زده ، مثل قورباغه( براي اينكه بهتر بتونن ديد بزنن)

 

يه ابروي پرپشت كه خداي نكرده چشمانشون تو نور آفتاب هنگام ديد زدن درد نگيره و نيازي به عينك آفتابي پيدا نكنند

 

يه لب و لوچه بزرگ كه سخنان گهر بارشون بيشتر توش جا شه

 

 يه گوش مثل باله ماهي  براشون مي گذاشتم . چون اونا فقط حرف هايي رو مي شنون كه ازشون تعريف شه و از خير بقيه  حرف ها  مي گذرند.

 

 

يه هيكل گنده كه مجبور نباشن خودشون با قرص و گرد بادكنك كنند.

 

يه پوست مار . جون مرتب پوست اندازي مي كنند

 

 يه رنگ متنوع مثل آفتاب پرست. جون مرتب بسته به شرايط رنگ عوض مي كنند

 

 

يه مشام قوي كه بتونن بوي خانم هارو از فاصله هزار متري تشخيص بدن تا خداي نكرده  بي نصيب نشن.

 

 

يه دم دراز ه زنگوله دار كه  ديگه نخوان به خودشون فشار بيارن هر جايي رفتن با سر و صدا و ....... خود نمايي كنند

 

و در آخر يك روبات كه براشون غذا درست كنه و ترو خشكشون كنه . يه ماشين ار ضا كنده با شارژ برقي با ضمانت نامه پس از مرگ.(از الهه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:6  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

سلام به همه دوستای عزیزم...

 

امیدوارم خوب باشید

 

پست ایندفعه رو می خوام به  مالزی اختصاص بدم شاید خیلی ها دوست داشته باشن از زبون یکی که اینجا زندگی میکنه ی کم اطلاعات دربارش بدونن.

 

اول از همه باید خدمت اونهایی که می پرسن چرا مالزی ؟ عرض کنم که من هم اول که میخواستم به سفارش پدرم بیام اینجا تو دلم به زمین و زمان بد و بیراه میگفتم که همه میرن انگلیس و آمریکا و کانادا من دارم میرم کجا. اما الان که ی مدتی هست اینجا مشغول تحصیل شدم تازه محاصن اینجا رو دریافتم:

 

اولین نکته اینکه اینجا هیچ موقع به چشم یک عقب افتاده جهان سومی به شما نگاه نمیشه. مثل بعضی کشورهای مدرن اروپایی که راه رفتن تو خیابونهاش از ترس شنیدن کله مشکی هم سخته نیستش. وقتی ازتون میپرسن کجایی هستید تزسی ندارید که مسخرتون کنن که شما عقب مونده اید و حتی به چشم ی وسترن هم بهتون نگاه میشه.

 

دوم اینکه کشور مالزی یک برنامه توسعه کوتاه مدت برای خودش داره که واقعا اونرو به یک کشور درحال توسعه تبدیل کرده . روزی نیست که شما در اون تغییر رو به پیشرفت رو احساس نکنید. بنابراین امید داره ظرف ده سال آینده مدرنترین و پیشرفته ترین کشور آسیایی باشه که خودتون میدونید با وجود کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی کار آسانی نیست اما اونها معتقدن که میتونن به این رتبه دست بیابن.

 

سوم اینکه هزینه ها در قبال خدماتی که شما می گیرید اصلا قابل مقایسه با کشورهای خارجی دیگه نیستش. هزینه ها در بسیار موارد شبیه کشور خودمونه با این تفاوت که شما خدمات مناسب میگیرید. حتی هزینه مسکن از کشور ما پائین تر هم هستش. تنها در موزد الکتریسیته و هزینه ایاب و ذهاب هست که به علت گرونی برق و بنزین ی مقدار شما گرونی رو احساس میکنید. اما اینکه تورم خاصی دیده نمیشه می تونه به شما این نوید و بده که با خیال راحت به عنوان ی خارجی اینجا زندگی کنید.

 

چهارم اینکه کشور بسیار زیبایی هستش با طبیعت بی نظیر خودش. شما از آمار توریستی که این کشور داره و از صنعت توریستش که بیشتر از نفت کشور خودمون پول در میاره میتونید این مطلب رو دریابید. از سراسر دنیا برای گشت و گذار به این کشور میان و شما در برخی محلها اونقدر که توریست و خارجی می بینید مالزیایی نمی بینید.

جنگلهای استوایی و گیاهان بسیار زیبا اینجا فراونه. هیجا رو نمیشه پیدا کرد که سبز نباشه.

هیچ تعجب نکنید اگه در وسط خیابون دیدید یک سنجاب از جلتون رد شد یا یک میمون کنار درخت داره پوست بچشو تمیز میکنه. راستی حالا که از اینا گفتم باید بگم باغ پرندگان بسیار زیبایی هم داره که اگه اومدید حتما سر بزنید.

 

پنجم اینکه اینجا کشور صلح و دوستی هست. شما با هر دین اعتقاد و ایمانی که هستید راحت زندگی میکنید. نه مثل به اصطلاح کشور توسعه یافته فرانسه روسری به زور از سر کسی در میارن و نه اینکه مثل بعضی کشورهای به اصطلاح دموکرات حجاب اجباری وجود داشته باشه. شما یک مسلمون کاملا پوشیده رو در کنار یک یک بودیسم برهنه هر روز میتونید در مراکز خرید . خیابونها. مترو ها و ... ببینید. و البته همه به هم احترام میذارن . مسجد در کنار تمپلت هیندو و بودیسم چیزی هست که شما رو به فکر وا میداره . وقتی یک بودیسم کارت تبریک عید فطر به ی مسلمون میده شما قشنگی کار رو در میابید. بنابراین زندگی برای مسلمونها در اینجا از دیگر کشورهای خارجی راحت تر هستش چون نزدیک به 80% نزاد مالای در این کشور مسلمان هستند (البته اینجا سه نژاد مالای- چینی مالای – و هندی مالای وجود داره که نزاد مالای چیزی نزدیک به 50% جمعیت رو تشکیل میده و نژاد بعدی چینی مالای هست که نزدیک 35% رو به خودش اختصاص میده و نزاد هندی مالای هم نزدیک 15% ).

اعیاد هر دین و آئینی رو قدر میدونن و در سه دین اصلی اسلام، هندو و بودا اونها رو تعطیل میکنن. واسه همین شما اینجا تعداد روزهای بالایی رو میبینید که تعطیل هستش.

 

ششم اینکه بر خلاف دیسیپلین خشک کشورهای ماشینی چون انگلیس، ژاپن ، آلمان و... شما اینجا نظم رو در کنار آرامش خواهید دید. ساعت کار از 9 صبح هستش و تا 4 بعد ازظهر با ساعت ناهار که تعطیل هستش. دو روز شنبه و یکشنبه اینجا تعطیل هستش و به گفته دولت مالزی ، مالزیایی ها اونقدر وضع اقتصادی مطلوبی دارن که بتونن شنبه رو هم مثل یکشنبه استراحت کنن و کار نکنن. اینجا شما تقثریبا هر شب جشنهای مختلف رو میبینید. تا از عید فطر خلاص میشید می بینید که عید سال نو میلادی رسید و بعدش عید سال نو چینی ها و بعدش هم هزارتا عید دیگه.. به قولی اینجا همش دارن آتش بازی و شادی میکنن.

 

خوب انگار خیلی زیاد شد .... تو پست بعدی برا دوستانی که علاقه مند به تحصیل در مالزی هم هستن ی سری چیزی می نویسم که امیدوارم به دردشون بخوره....

 

راستی ی بنده خدایی که تو کامنتش نوشته بود ما خیلی بچه هستیم توجه منو جلب کرد رفتم سر وقت وبلاگش. بنده خدا تبلیغ کانالای ماهواررو می کنه . ببخشید مادربزرگ ، ما بچه ها ی سوال داشتیم . تازه ماهواره خریدید؟ آخه عزیز دلم "شیراز ست" بچه بازی اون کاریه که تو داری میکنی . از دکتر مظاهری چه خبر؟ پماد جدید چی داره ؟  چند ماهه فهمیدی "ست" یعنی چی؟  ؟ ؟

 

از مابقی هم عذر خواهی می کنم . این بنده خدا ی کم لازم داشت...

 

همطونو از راه دور می بوسمممممممممممم .....

 

تا پست بعدی بابای 

شبنم  

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:38  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

سلام به همه اونایی که ی مدت دست پخت منو نخوندن حالشون گرفتس  ....

 

 

خلاصه درس خوندنه دیگه ی موقعه هایی مجال نمیده آدم نفس هم بکشه... حتما همه شما موافقید که این درس خوندن در عین آسونیش خیلی هم سخته...

 

سال نو هم نزدیکه و اینجا سر شبها آتیش بازی راه میوفته ، منم که عاشق آتیشو اینجور چیزای داغ و هاتم که نگو  ... سریع میپرم  تو جمعشون و از اون فشفشه هاشون میگرم و حسابی دلی از عذا در میارم ...

 

امشب یک پسره که خیلی هم ازم خوشش اومده بود   اومد جلو و ازم پرسید که مسیحی هستم؟ منم واسه اینکه نخوره تو حال بنده خدا گفتم آره بعد از شاخه مسیحیتم پرسید منم گفتم پرتستان . ی مقدار کج کج نگام کرد و بعدشم رفت... فکر کنم بدتر زدم تو حالش  .... البته چون پسر بود حقش بود  

 

 

راستی شب چله چی کارا کردید؟ اینجا که نزدیک استوا هستش و طول شب و روزا تقریبا همه سال برابره اما به هر حال ایرانی جماعت که به این چیزا کاری نداره فقط سوژه باشه مابقیش جوره   ...

 

منم با دو تا از دوستایی که جدید پیدا کرده بودم رفتیم خونه ی بنده خدایی که مهمانی گرفته بود ... جاتون خالی بود کلی گفتیمو خندیدیم ... اما ی آقای بی جنبه که بدطوری هم مست کرده بود مجلسو با جکای بد بدشون  به هم ریختن .... البته ما که مجرد بودیم و مشکلی نداشتیم اما ی سری یودن که با خانواده اومده بودن واسه همین ی آقایی که خیلی هم غیرتی بود ( ترک تبریز بود به گمانم ) دست به یخه شدو خلاصه ما جیم فنگ زدیم تا چیزی تو سرمون خورد نشه .... به گمونم کار به پلیس و پلیس بازی هم کشید بعدش .... البته بچه ها میگفتن . راستو دروغش گردن خودشون ...

 

واقعا چرا ما حتی مثل اعراب که به اصطلاح بهشون هم میگیم ملخ خور نمی تونیم آروم و در ی جمع گرم با هم کنار بیایم؟ دیگه شورشو در اوردیم... شدیم سوژه خنده خارجی های دیگه... قشنگ می دونن که ما ها باهم خوب نیستیم ...

 

بگذریم از این حرفا ... آخ که اینجا چقدر گرمهههههههههههههههه ....

من برم ی دوش آب سرد بگیرم....

 

مواظب خودتون باشید . شیطونی هم نکنیدااااااا (بکنید  ...... )

بوسسسسسسسسسس

بابای

شبنم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:14  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

دروووود

 

به به بازم اومدم اینجا . ی عمری میشد که نیومده بودم. نکنه یکی حاله منو بپرسه هااااااا .

 

به هر حال اومدم این دو تا خطو نوشتم که نگید شبی جون مرده   (دور از جونش . دشمناش بمیرن )

بعدا میامو مفصل مینویسم

 فعلا بوسسسسسسسسسسس  و بایییییییییییییی  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 11:7  توسط الهه و شبنم  | 

سلام به جيگر هاي من؟ خوبيد؟ خوش مي گذره؟ نبينم خدايي نكرده چشم هاي قشتگتون غمگين باشه، كه ناراحت ميشم عزيزاي دلم.

 

هستم . به همين دليل يكي از شعر هاي West lifeراستش من عاشق گروه 

اين آقا خوشگلا رو انتخاب كردم كه براتون ترجمش كردم تا بعضي ها( يعني همين مريخي هاي پر افاده ) هم  يه خورده معنيشو درك كنند.

 

اينم آهنگه : دوباره قسم مي خورم.

 

من مي خواهم بدانم كه چه كسي به تو گفت من اجازه مي دهم  تنها لذتي را كه مي شناسم (كه ان تو هستي ) را ترك كنم؟

دختر آنها دروغ مي گويند. تنها به اطرافت نظري بيفكن تا ببيني كه همه ادم هايي را كه ما مي شناسيم  چگونه تمام مي كنند رابطه شان را؟ اما من  و تو هنوز در حال تلاش براي بودن با هم هستيم.

تو بايد بداني كه اين عشقي را كه من وتو با هم تقسيم كرديم براي هرگز براي  نابود شدن  ساخته نشده است.

من خوشحالم كه در اين خياباني كه در ان گام بر مي داريم تو  و من  تنها  هستيم.

من هرگز نمي خواهم با تو خداحافظي كنم  براي اينكه نمي خواهم تو راگريان ببينم.

 من سوگند مي خورم كه عشقه من و تو پايدار خواهد ماند.

من تو را هرگز اذيت نخواهم كرد  چرا كه نمي خواهم تو را غمگين ببينم.

سوگند مي خورم كه در غم و شادي هاي هم سهيم باشيم.

مردم مي گويند كه هر چيزي وقتي و زماني دارد. همان طور كه روز هم به شب راهي دارد. ولي من اهل خريد و فروش نيستم. چرا كه در چشمان تو  عشقي مي بينم كه در حال گداختن است و اگر تو مي دانستي كه چقدر در نظرم زيبا به نظر ميايي ، مي فهميدي كه به تو دروغ نمي گويم.

مسلما زماني خواهد رسيد كه منو تو بخواهيم از يكديگر جدا شويم . ولي آن زمان، وقتي خواهد بود كه از يكديگر خسته شويم. چيز هايي در اين زندگي كوتاه هستند كه هر گز نمي توان از انها گذشت يا انها را ناديده گرفت.

بيشتر از آنچه كه تو را مي شناسم و بيشتر از عشقي كه آن را لمس مي كنم  و بيشتر از هر اطميناني كه وجود دارد. تو را مي خواهم براي هميشه . براي ابد. و بيشتر از آنچه تو مرا دوست مي داري و بيشتر از آنچه خود مي دانم هرگز به تو اجازه نخواهم داد كه مرا ترك كني.(الهه)

اینم عکسشون

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 22:8  توسط الهه و شبنم  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 18:57  توسط الهه و شبنم  | 

 بازم یه سلام گرم به گرمترین دوستان روی زمین

راستش یه مطلب خوندم هم خندم گرفت .هم جالب بود به هر حال

راستش خبر زا یان قراره  که دختری به خاطر  اهانت به قران تبدیل به کانگرو شد ( والا ما که نفهمیدیم حیوون قحطی بود )

عکسشو براتون گذاشتم . بپایید وحشت نکنید( روی این لینک کلیک کنید)

http://mardetanha.blogspot.com/2005/08/blog-post_23.html

فلن بابای

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 12:48  توسط الهه و شبنم  | 

سلام بازم منم الهه اینم یه عکس دیگه .جاتون سبز تازه یاد گرفتم چط.ر عکس بذارم

....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 11:7  توسط الهه و شبنم  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 10:38  توسط الهه و شبنم  | 

سلام به جیگرای عالم

عیدتون مبارک

راستی  چند تا عکس براتون از بعضی ها گذاشتم حالشو ببرید( شایدم دیده باشید)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 10:34  توسط الهه و شبنم  | 

 

 سلام  به همه گلهاي ناز ماماني به جيگراي جيگر طلاي من . خوبيد  عزيزاي من؟

 الهي من جيگرتونو برم . دلم براتون تنگ شده بود اما خوب چه مي شه كرد؟ سرم حسابي گرم شده با كار و تلاش. خلاصه  اينكه در حال پول در آوردنيم. شما ها چه كار ميكنيد؟ هنوز شيطنت حتما ؟ واي واي واي

 

فداي شبنم جون بشم كه رفته اونطرف آب برامون خبر هاي دست اول بياره. واي گلي جون جاي منم سبز كن اونجا . من كه مي  دونم اينجا اكثرا از خداشونه برن خارج اماخوب  رو خودشون نمي يارن .  خارج رفتن جون شما كلاس نداره اما يه دنيا خاطره هست ، يه دنياي جديد با بو و رنگ جديد . به همين خاطر مي گم شبنم جون خوش به حالت. تا مي توني برامون از اونجا بگو مطمئن باش كه هممون دوست داريم از فرهنگ يه كشور ديگه سر در بياريم. از دور مي بوسمت گل من.

 

خوب  عزيزاي دل من فردا هم كه ماه رمضون تموم مي شه  اونهايي كه روز گرفتن شب اخري ما رو هم دعا كنند ( براي سلامتيمون ، خوشبختيمون، موفقيتمون ...... خلاصه هر چي كه به ذهنتون مي رسه)

 

راستي امروز داشتم فكر مي كردم كه چرا ما اكثرا در دوست داشتن  هامون مشكل داريم. چرا بيشتر رابطه ها با يه باد كوچيك ويران مي شه. كه يه دفعه چشمم به يه كتاب افتاد. هنر عشق ورزيدن .

 قسمت هاي اصليشو براتون مي نويسم. اگه واقعا مي خواين عاشقونه زندگي كنيد اينو بخونيد و الا مي تونيد به زندگي عادي و بي روحتون ادامه بديد.

 

هنر عشق ورزيدن   7 مرحله داره :

  1-نظم و انضباط  . يعني اينكه اگه واقعا قصد داري توي عشق به مقام استادي برسيو از شاگردي كه هممون باشيم در بياي ، بايد با علاقه به افكارت نظم بدي و اون نظمو دوست داشته باشي)

2-تمركز روي خودت ، براي انديشيدن درباره نيرو هاي خودت ، براي فكر كردن به اكنون نه به آينده كه نامعلومه). يعني اينكه بفهمي تو چه نقاط قوتي داري كه مي توني ازش بهره ببري ، تفاوت تو با يقيه هم جنسات چيه؟

3- برد باري و صبر . از قديم گفتن گر صبر كني ز قوره حلوا سازي .  حالا تو مي خواي يك شبه عاشق شي خوب اينطوري وقتي شروع مي شه زود هم تموم مي شه.

4-علاقه شديد به چيره شدن در عشق . اصلا مشخص كن تو مي خواي عاشقش بشي يا نه؟ اصلا عشقو و احساسشو دوست داري؟

5- بر خود فريفتگي فائق آييم . يعني كه خود پسند نباش ، يه خورده طرفو درك كن . واقع بين باش نه خيال باف. مسئو ليت هاشو درك كن تا اونم تو رو درك كنه

6- ايمان داشتن به خودت ، به اينكه تو مي  توني ايجاد عشق كني در هر  زمان، مي توني عشقتو پايدار نگه داري . مي توني به هدفت برسي.(خيلي مهمه اين)

7-فعال بودن در عشق و فكر . يعني وقتي طرف باهات صحبت مي كنه چشم ها باز ، گوش ها تيز ، مثل مرده ها نباش ، فعال باش پر از هيجان.

 

تموم شد ديگه ، اميد وارم با گوش كردن  به اين موارد به هدفتون برسيد كه زندگي بي  عشق زيبا نيست.

 

همتونو دوست دارم توووووووووووووووووووپ. مراقب خودتون باشيد جيگراي عالم. يه ماچ داغ

باباي(الهه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 11:4  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

سلام سلام صد تا سلام......

 

حال شما چطوره؟ چه خبرا؟ (یا به قول مالزیاییها : apa kabar?   )

 

امیدوارم زندگی اونطوری که می خواید بگذره و همه چیز ردیف باشه....

 

من که بد نمیگذرونم مخصوصا با دوستای جدیدم که خیلی هم باحالن  . البته بهشون نگفتم که وبلاگ دارم پس واسه این ننوشتم که باحالن که فکر کنید میان اینجا رو می خونن ، واقعا باحالن  .

 

جاتون خالی اینجا ی دیسکوی ایرانی ها هست که شنبه شبا رو میرم اونجا همچین ی خستگی در میکنم  (البته ماه رمضونه کمتر میرم  ) .

فعلن هم ی کلاس زبان سوری اسم نوشتم که ویزا داشته باشم تا کارای پذیرشم از دانشگاه درست بشه ( من که زبانم توپه نیازی به این جور کلاسا ندارم  ) .... می خوام حسابداری بخونم شاید بخندید بگید که من رشتم زبان بوده چرا رفتم سر وقت حسابداری ... عرض کنم به شما که وقتی از لحاظ موقعیت شغلی بررسی کردم دیدم رشته خوبیه . تازشم من که با زبان خوندن چیزی رو از دست ندادم زبان تو هر رشته ای بدرد می خوره....

 

اینجا پر مارمولک و بزمچه و سوسماره ، کلافم کردنا  . من از اینا نمی ترسما اما ی جوریم میشه ... مثلا وسط خیابون ی دفعه ی سوسمار جلوت سبز میشه خوب خیلی جالبه نه؟؟؟؟

 

بجاش سنجابای خوشگل مامانی داره . آدم می خواد بخوردشون

 

راستی چند روز پیش توی فروشگاه یک قسمت فروش موش بود که رفتم جاتون خالی کلی موش بازی کردم  .

 

ی چنتا دوست چینی پیدا کردم خیلی جالبن ، وقتی اوایل حرف میزدن جلوی خندمو نمی تونستم بگیرم ، زبانشون خیلی بامزست . انگار فقط از دو سه تا صدا تشکیل شده ... دین اغلب چینی های اینجا بودیسم هستش. ی چنتا از معابدشون هم رفتم و جلوی خدای شکم گندشون میوه گذاشتم شاید شب بیاد بخوره  ...

 

خوب اومدم اینجا ی چیزایی بنویسم و برم.

 

قربون دخترای گل ایرانی برم که نمونشون هیجا پیدا نمیشه اما حیف که این داش آکلای به اصطلاح خودشون داش مشتی، قدر ما ها رو نمی دونن . باید خدا از این دختر چینی ها نصیبشون میکرد تا بفهمن دنیا دست کیه  .

 

راستی ی دوست عزیزی هم که خیلی مردونگی کردن اعلام آمادگی برای ایجاد چت روم تو این وبلاگ کردن باید عرض کنم باید با الهه جونم تماس بگیرم ببینم چی میفرمایند و بعد باهاتون تماس میگیرم...

از این آقایون گل هم پیدا میشن که آدم دیگه خیلی نا امید نشه  ...

 

برم بگیر لالا کنم که دیشب تا دیر وقت بیدار بودم ....

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس     و مواظب خودتون باشید

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 8:44  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

درووووووووووووووود به خواننده های گل وبلاگ

 

خوبید؟ خوش هستید؟ چی کارا میکنید؟

 

این پست اولین پستیه که از مالزی براتون می فرستم .... همونطور که تو پست قبلی گفتم بالاخره کندم اومدم بیرون ....

 

شاید بخندید که این چه کشوریه رفتم . خودم هم قبل از اینکه بیام اینجا میگفتم همه میرن امریکا من اومدم کجا !!!! اما به هر حال من اینجا راحتم و این برام کافیه و پله بعدی رو حتما جای دیگه ای خواهم بود...

 

 

کامنتها رو که خوندم ی دوست جوانی !!!!!!! که البته گفته هزب!!!! اللهی هم نیست فکر کرده من دارم میرم خارج از کشور که لخت بگردم ... نه عزیزم من اومدم بیرون که بتونم زندگی کنم وگرنه تو حموم خونمون به اندازه کافی لخت می گشتم...  اگر هم فقط به نظرتون اون دو سه کشور حکومت مردمی دارن من اینجا که هستم چیز غیر مردمی ندیدم تا حالا ... خیلی ممنونم که تذکر دادی به هوسهای لحظه ای هم فکر نکنم چون حسابی مغزمو مشغول کرده بود  

 

ی بنده خدایی که خیلی جالب نوشته "  بدبخت دازه!!! به دوران رسیده .." عزیزم فدای اون دیکتیشن ماهت بشم . خوش به حال شما که تو خارج به دنیا اومدی و فارسی به سختی تایپ میکنی  

 

ی پسره خفنی هم که خیلی خفنه زحمت کشیده کامنت گذاشته می خواستم بگم عزیزم عموی من بیست و پنج سال پیش رفته انگلیس هنوز برنگشته ی خالم هم هفده ساله امریکاست اونم برنگشته !!!! پس باید خیلی نگرانشون باشم حتما تو راه برگشت گم شدن  

 

اومدم اینجا خبر سلامتیمو به دوستدارام بگم و برم درگیر کامنتها شدم

 

دلم هم ی کمی تنگیدهههههههههه .....   برم ی کم بیرون قدم بزنم بهتر بشم 

 

مواظب خودتون باشیدددد

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس 

بابایی

 

شبنم  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1384ساعت 17:35  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

سلام خدمت همه عزیزای دلم........... (خودتون که میدونید کیا رو میگم .. ذکر نمیکنم که باز آقایون سرو صداشون دربیاد !!!  )

 

خوبید ؟ همه چی روبه راهه؟

 

امروز اومدم که ی خبر به خواننده های گلمون بدم ... من دارم از ایران میرم و راحت میشم .... شاید بگید وطن فروشم شاید بگید خائنم .. شاید بگید کم اوردم .. شاید بگید بی جنبم .. هر چی دوست دارید بگید من از خیر حتی مدرک لیسانسم هم که باهاش 8 واحد بیشتر فاصله ندارم می گذرم و اینجا نمی مونم .. جایی که ... ولش کن الان ی چیزی عصبانیم می نویسم بعد میان درب این وبلاگ پیزوری رو هم تخته میکنن  

 

من عاشق وطنم هستم مثل هر ایرانی دیگه اما وقتی اذیتت کنن در نمی ری؟؟؟ البته شاید بگید باید جنگید خوب من میرم اونر آب شما رو نگاه می کنم که چه جوری می جنگید اما از همین الان می گم که استاد سخنیم و در عمل هیچ ... شاید به خیلی ها هم بر بخوره اما یکیشون خود من...

 

اما قول میدم هر جا که برم شما دوستای نازمو تنها نذارم ... 

 

راستی همونطور که گفتم ما عادت به سانسورو حذف عقاید مردم نداریم پس انتظار پاک کردن کامنتها رو نداشته باشید... هر کی هم بی احترامی کنه شعور و سطح فهم خودشو رسونده غیر از اینه؟؟؟؟

 

دلم حسابی گرفته.... برا این پست بسه   

 

ی بوسسسسسسسسسسسس میکنمتون شاید سر حال بیام

 

اگه پست بعدی رو از خارجهههههههه  !!!!!!!!!!!!!! براتون فرستادم تعجب نکنیداااااا

 

بابای

 

شبنم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 17:35  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

سلام به دخترهاو پسر هاي  خوب ايروني (بخصوص دختر پسر هاي خوب شيرازي كه با حال ترين آدم هاي دنيان)

 

امروز حالتون چطوره ؟خوب هستين؟ ما كه بد نيستيم مي گذرونيم به اميد شما.

 

راستي يه سوال؟ دوست داريد آهنگي كه براي سايت مي ذاريم از كي باشه

 

Venga boys . space girls.enricko.ricky martin .ya jenifer lopez

 

چطوره براتون شجريان بذارم ؟ استاد چه چه؟نظرتونو حتما بگيد . منتظرم. به هر حال اينجا جايي كه مي خوايم ديسكو بزن بزن را بندازيم.

 

 خوب راستي قرار بود براتون از حقوق زنان بگم . فكر مي كنم ما خانم ها اول بدونيم دقيقا چه حقوقي داريم بعد از اجحاف حق و يا حتي دفاع از اون صحبت كنيم.اول از همه يه چيزي رو اينجا به آقا پسر ها بگم يه بار هم كه شده با انصاف باشيد . يه بار هم كه شده بفهميد زن و مرد مثل همند فقط با روحيات متفاوت و ساختار بدني گوناگون. آخه با انصاف ها چرا همين كه يه خانم مياد از خودش و از حقش دفاع كنه زود جبهه مي گيريد؟ ها .اخه اينم شد مردونگي؟

و اما شما گلهاي ناز. من فداتون بشم من.الهي قربونتون برم. بيايم يه بار هم كه شده ديد نظرمونو افزايش بديم  يه بارم كه شده بايستيم سر حقمون

حتي به قيمت خيلي چيز ها.

خوب حالا بزن رو دنده كه اومديم:

نمي دانم چرا خيلي از ما همين كه حرف آزادي مياد زو د ميريم سر نحوه پوشش .آره . هوا اينقدر گرمه كه آقايون هم يكدفعه اين لباسها رو مي پوشيدند .ميتونستن معني خستگي و گرماي بيشترو حس كنن.آره مساله حجاب يكي از چيز هايي هست كه ما اعتراض داريم .اما نه همش. همينم كه ميايم حرف بزنيم ميگن بي بند و باري. نه آقاي محترمي كه دم از دين و ايمون ميزنيد. دختر هاي ما ج... نيستن كه ل ....بياين بيرون. اما آزادي مي خوان در نوع پوششون . در رنگ لباسشون . در استفاده از خوش سليقگي كه فقط يه دختر داره . و نيازي كه يك دختر به زيبايي داره حداقل هاشون بر اورده بشه.  يك دختر زيبايي رو دوست داره . چون خودش زيبا هست . چطور يك پسر وقتي با خصايص مردونش مياد بيرون حق داره خودشو تو آينه نگاه كنه و هر روز در خودش يك تنوع ايجاد كنه . اما يه دختر كه همه وجودش تنوع و زيبايي .مجبوره هر روز با يه مانتو و شلوار يه مدله كه فقط جاي دكمه ها  و مدل آستينش عوض ميشه.بياد بيرون. اين حقه؟كجاي دنيا اينطوريه حجابش؟ اجبار حكومتي؟ بهتون قول ميدم اگه خانم ها در پوششون راحت تر بودن اينقدر وقتشونو به آرايش كردنشون هدر نمي دادن.( خوب شما بگيد به غير از يه صورت و مو ديگه ما خانم ها چيزي هم بيرون داريم)

 

بگذريم اين يكي از چيز هايي كه بود كه مي دونستيم. حالا دومي . كجاي دنيا يك زن نمي تونه قاضي بشه. خيلي از شما اقايون مطمئنم خانم هايي رو ديديد كه تو دلتون تحسينشون كرديد . بابا قبول دارم يه زمان خانم ها بيسواد بودن تازه بگذريم كه مرداشم به زور دو كلمه بلد بودن. اما الان كه اينطور نيست؟ چي كه ريخته خانم باسواد از مردشم  عالم ترو صد البته بهتر.

مساله بعدي در اكثر جاهاي دنيا حق طلاق يا با دو طرفه . يا حق زنه(از جمله كانادا)

زنه هر چي كتك بخوره. حقه طلاق نداره مگر اينكه مرد اجازه بده. حتما پس از مردن زير دست و پاي يه

نفر كه بزور مي شه اسمشو آدم گذاشت سه طلاقش مي كنن. خلاصه خانم ها يادتون نره تو سند ازدواجتون حق طلاقو براي خودتون برداريد.(البته اميدوارم هيچ زوجي كارش به اينجا نرسه)

آخه شما بگيد اين چه قانونيه كه بچه تا 7 سالگي مي تونه پيشه مامانش باشه . اما بعد از 7 سالگي پيش بابا جون. حرصي شدم والا. بدبختي ها و نوكرياش و تر و خشك كردناش مال مامان بدبختش ( بگذريم از اون حسي كه يك مادر به بچه پيدا كرده و هميشه هم داشته. بگذريم از اينكه تا به حال هر كاري مامانه آدم تو اين سن براي آدم انجام داده هممون از ياد برديم و حتي يه ذره هم يادمون نمي ياد. بگذيرم از اينكه سخت ترين دوران بچه بزرگ كردن همين7 ساله). حالا بعد از 7 سال سل و مل و گنده تحويل باباي نامردش.

 

حق بعدي. مرد مي تونه همه جا بره . با هر كسي خواست گپ بزنه . اما زن پناه بر خدا.

 

اگه كار خلافيه هم براي مرد زشتو گناست هم براي زن. چيه فكر كرديد اينجا بعضي هاتون هر قلطي دلتون خواست مي كنيد و بعد هم همون غلطو از يك زن ايراد مي گيريد خيلي زرنگيد . بابا خودتو خر جلوه نده اگه گناهيه اوني كه اون بالاست عينا همونو هم براي تو مينويسه هم براي اون. اگه ثوابي هم هست  پس گدا بازيت براي چيه؟(آنچه براي خود مي پسندي براي ديگران هم بپسند و بلعكس)

 

مساله بعدي اينه كه تو كارهايي كه به خودتون مربوطه .به كسي رو نديد. حتي كسي كه دوستش داريد . اگه دوست داشتيد نظرشو بپرسيد . اما رو نديد كه هنوز حرفي نزديد يه طومار امر و نهي براتون سر هم كنه؟

وااااااااااااااااااااااااااااااي            چقدر زياد شد.

 خوب حالا فلن شما همينا رو عمل كنيد . بقيه رو پيش كشتون.

يه حرف هم به آقايون اگه جايي ديديد حقي داره از يك زن ضايع مي شه و سكوت مي كنيد. يه لحظه هم كه شده خودتونو بذاريد سر جاي طرف تا به قول خودتون يك طرفه به قضاوت نريد.

واي چقدر حرف زدم فشار خونم زده بالا . اخه اينم قانونه ما داريم؟

 فلن تا يه مدت از من نقد ادبي نخواين كه ديگه خودمم خوابم گرفت.

ضبط ها روشن.حالا برو رو فرم بندري .حالا يك دو سه . قر كمر فراموش نشه؟. لرزش سينه تا 8 رشتر. برقص كه منم اومدم.

 

Toope toopخوش باشيد.دوستون دارم( همش  اينگدددددددددددددر).

راستي بوس يادتون نره . جيگرتونو برم من.

 فلن باباي                        (الي)

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 1:14  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

*    سلام به همسفر هاي شيطون خودم.خوبيد؟ جيگرتون رو برم من.

 

چه كار آ مي كنيد؟من كه راستش از بس لايه اين روزنامه رو باز كردم تا شايد شغلي هم نصيب من بشه پوسيدم.به خدا ديگه از هر چي روزنامه هست داره حالم بهم مي خوره. اوه به خصوص روزنامه خبر.

 

از استخدام ادواري هم كه رد شديم . ما كه والا حسابي تو كفش مونديم .چطور كنكور سراسري رو قبول شدم  شون بالا رفته ، مال ما افت پتانسيل داشته.iq  اين امتحان منگليه رو رد شدم. وا لا چي بگم شايد بقيه

 

نمي دونم درباره چي براتون بگم . راستي اول بگم اگه كسي عكس قشنگي از منظره طبيعت داره كه بدرد كشيدن بخوره برام بفرسته. ميخوام يه خورده نقاشي كنم.راستي لينك تون هم اضاف كردم . بعضي هاتون چه اسم هايي روي لينكتون گذاشتيد تازه من كه تيزهوشم نفهميدم معنيش چيه، چه برسه به بقيه.در ضمن كد و اينكه چطور مي تونم براي سايتم آهنگ بذارمonlineزير رو هم برام ميل كنيد .ممنون هم ميشم.كد تعداد افراد

و اگه كسي بتونه يه اتاق چت برامون را اندازي كنه كه ديگه قربونش برم)

 

، راستي قرار بود روشهاي حالگيري از آقايون رو براتون بفرستم. vow baby

 بفرماييد اينم ميز سفارشات شما:

اول روشهاي برخورد رو ياد بگيريد به حال زني هم مي رسيم.

 

1- اول از اينكه اگه در ابتداي راه هستيد و تازه به اصطلاح دوست شديد . محض رضاي خدا اينقدر ضايع بازي در نياريد . بابا اين جماعت به خدا همشون يه كرباسند فقط تيپ و قيافشون عوض مي شه.

زياد زنگ نزنيد . بعضي هاتون ديديم اينقدر به طرف دقيقه به دقيقه زنگ مي زنيد كه طرف  بدبخت مجبور مي شه حتي گزارش دستشويي رفتنشم بهتون اطلاع بده  

 كمتر زنگ بزنيد . مجبورشون كنيد بيشتر زنگ بزنن. بابا براشون ساعت مشخص كنيد اگه سر ساعت زنگ نزدن مي تونيد با اجازه من سرشونو بخوريد. نوش جون.هر روز هم لازم نيست باهاشون بريد بيرون. اينجوري زود از دستتون خسته ميشن. ثانيا اينقدرتكراري ان كه هفته اي يه بار هم بزور مي شه تحملشون كرد.

 

2- هميشه براي دوست پسرتون كلاس بذاريد . نه اينكه سرتونو كج كنيد و از اون طرف بريد. بابا يعني جو زده نشيد . مثلا وقتي بهتون گفت دوستتون داره . باورتون نشه . به شما به جونه ........ قول مي دم اين جمله بارها قبل از شما به همه گفتن. باور كنيد مردها در سه حالت اين كلمه رو مي گن:

يه دستشون راست مي گن اما منظورشون اندازه يه دونه نخود.

يه دستشون وقتي مي خوان سرتونو كلاه بذارن اين حرفو با هزار آب و تاب ميگن.

يه دستشون وقتي نياز به تنوع . شايد هم به اصطلاح يه هيجان يا تحرك دخترانه بيشتر ازاين از شما مي خوان اينو مي گن.

( به طور كلي اين جمله يعني اكنون ، بفهميد فقط در همين زمان دارررررررررررررررمت تا بعد ببينم چي پيش مياد.)

3-  بابا مجبور نيستيد تلفنتون طولاني كنيد . بعضي هاتون اينقدر حرفهاتونو لفت مي ديد كه به خدا طرف پشت گوشي خواب ميره . قبل از زنگ زدن اصلا ببينيد حرفي براي گفتن داريد. چطوري بايد بيانش كنيد تا براي طرف جذاب باشه و به اصطلاح جذب آهنگ صداتون بشه.

4- نزديگ شبها كه ميشه حتما يه زنگ كوچيك به اصطلاح براي احوالپرسي بزنيد .چون عزيزم پسري كه شب دير وقت بياد خونه مطمئن باشيد سرش يه جا گرمه. اگه در هر زمان گوشي رو جواب نداد بدونيد يا با كسيه يا فلن از حرف زدن با شما لذت نمي بره.

5- هيچوقت نذاريد طرف حس كنه كه زياد دوستش داريد . كه اگه اينطوري بشاه به زودي اونو از دست خواهيد داد. آقايون تا وقتي كع مطمئن نيستن دوسشون داريد نازتونو مي كشن . پس بذاريد هميشه تو خماري بمونن.

4- هيچ وقت اجازه نديد زياد به حريم خصوصيتون نزديك بشن . اين يك موهبته كه مي تونيد بوسيله اون مي تونيد بفهميد كه طرف واقعا شما رو دوست داره يا نه.بيشتر به خاطر جسمتون يا به خاطر خودتون. و در عين مي تونيد طرفو هميشه در تب وتاب نگه داريد.

 

 حالا روشهاي حالگيري :

 

 ساعت هاي خوابشو پيدا كنيد و در همون ساعات باهاش تماس بگيريد. و نذاريد بخوابه.

وقتي بهتون مي گه دوستون داره بگيد كه اين جمله تكراري شده.

هميشه نيم ساعت ديرتر بريد سر قرار كه سرشون توي آفتاپ نيم پز شه. بعد مي تونيد بگيد كه ساعتتون عقب بوده.

وقتي حس مي كنيد بهتون خيلي احتياج داره يه چند روزي مخفي باشيد از هر جهت، تا حسابي كفري شه.

مرتب با هم بريد كافي شاپ ، اينجوري بدبخت زود جيپ هاي عزيزش خالي مي شه.

وقتي قراره با دوستاش بيرون بريد . بدترين تيپ و قيافه رو بزنيد . تا مي تونيد دلقك بازي در بياريد اينجوري اينقدر جلوي دوستهاش ضايع مي شه كه تا يه مدت بايد از همه تشر بخوره.

تو خيابون كه باهاش راه ميريد . مرتب نگاه به اين و اون كنيد . از پسر هاي خوش تيپي كه از كنارتون رد مي شن تعريف كنيد.

بهشون بگيد كه موهاش خيلي بد حالته. و اگه ديديد هيكلش تو فرم نيست ازش بخواين كه 15 كيلو در عرض يك هفته كم كنه.( واي چه حالي مي ده)

از خواننده يا بازيگر مورد علاقتون بخصوص اينكه ايروني باشه تعريف كنيد.

نذاريد توي هيچ مجلسي بدون اطلاع شما بره . و اگه خواست بدون شما بره بهش بگيد كه اگه بره ديگه باهاش حرف نمي زنيد.مجبورش كنيد جاهايي كه دوست داره نره. موي دماغش بشيد . كجا رفتي . با كي رفتي ؟ اصلا  غلط كردي رفتي؟

مي تونيد بهش بگيد كه بوي بدي داره مياد و بعد به عطري كه زده اشاره كنيد.

بهش بگيد فلان ساعت تماس مي گيرم . اما هرگز در اون ساعت باهاش تماس نگيريد.

خلاصه از هرچي بدش مياد . همونطور رفتار كنيد.

*      اميد است با اين سفارشات دوستيه شما به سه روز هم نكشه.

 ميدونم الآن بعضي از اقايون چشم هاشون داره از حدقه در مياد .دهناشونم بازه. ديگه شرمنده جمالاتتون . حق مطلبو اميدوارم خوب ادا كرده باشم.اگه كمو كاستي داره بگيد تا عرض كنم.

راستي اينو بگم كه اگه ديديد طرفتون پسر خوبي هست قدرشو بدونيد . اينم حسن ختام به كساني كه گفته بودن توي صحبتاتون يك طرفه به قضاوت نريد. همتونو دوست دارم ttttttttttttttttttttooooooooooooooppp

 هر چي بيشتر بهتون سر مي زنم . دلم بيشتر براتون تنگ مي شه. برام نظر بذاريد. خوش باشيد ونوسي ها و مريخيهاي عزيز. نوشته شده توسط الي گلي

(دفعه بعد براتون از حقوق زنان مي گم.اگه مطلب قشنگي داريد برامون ميل كنيد)  
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 1:13  توسط الهه و شبنم  |