تبليغاتX
دختران شیطان بلا

دختران شیطان بلا

بلا و ناقلا

 بازم یه سلام گرم به گرمترین دوستان روی زمین

راستش یه مطلب خوندم هم خندم گرفت .هم جالب بود به هر حال

راستش خبر زا یان قراره  که دختری به خاطر  اهانت به قران تبدیل به کانگرو شد ( والا ما که نفهمیدیم حیوون قحطی بود )

عکسشو براتون گذاشتم . بپایید وحشت نکنید( روی این لینک کلیک کنید)

http://mardetanha.blogspot.com/2005/08/blog-post_23.html

فلن بابای

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 12:48  توسط الهه و شبنم  | 

سلام بازم منم الهه اینم یه عکس دیگه .جاتون سبز تازه یاد گرفتم چط.ر عکس بذارم

....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 11:7  توسط الهه و شبنم  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 10:38  توسط الهه و شبنم  | 

سلام به جیگرای عالم

عیدتون مبارک

راستی  چند تا عکس براتون از بعضی ها گذاشتم حالشو ببرید( شایدم دیده باشید)

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 10:34  توسط الهه و شبنم  | 

 

 سلام  به همه گلهاي ناز ماماني به جيگراي جيگر طلاي من . خوبيد  عزيزاي من؟

 الهي من جيگرتونو برم . دلم براتون تنگ شده بود اما خوب چه مي شه كرد؟ سرم حسابي گرم شده با كار و تلاش. خلاصه  اينكه در حال پول در آوردنيم. شما ها چه كار ميكنيد؟ هنوز شيطنت حتما ؟ واي واي واي

 

فداي شبنم جون بشم كه رفته اونطرف آب برامون خبر هاي دست اول بياره. واي گلي جون جاي منم سبز كن اونجا . من كه مي  دونم اينجا اكثرا از خداشونه برن خارج اماخوب  رو خودشون نمي يارن .  خارج رفتن جون شما كلاس نداره اما يه دنيا خاطره هست ، يه دنياي جديد با بو و رنگ جديد . به همين خاطر مي گم شبنم جون خوش به حالت. تا مي توني برامون از اونجا بگو مطمئن باش كه هممون دوست داريم از فرهنگ يه كشور ديگه سر در بياريم. از دور مي بوسمت گل من.

 

خوب  عزيزاي دل من فردا هم كه ماه رمضون تموم مي شه  اونهايي كه روز گرفتن شب اخري ما رو هم دعا كنند ( براي سلامتيمون ، خوشبختيمون، موفقيتمون ...... خلاصه هر چي كه به ذهنتون مي رسه)

 

راستي امروز داشتم فكر مي كردم كه چرا ما اكثرا در دوست داشتن  هامون مشكل داريم. چرا بيشتر رابطه ها با يه باد كوچيك ويران مي شه. كه يه دفعه چشمم به يه كتاب افتاد. هنر عشق ورزيدن .

 قسمت هاي اصليشو براتون مي نويسم. اگه واقعا مي خواين عاشقونه زندگي كنيد اينو بخونيد و الا مي تونيد به زندگي عادي و بي روحتون ادامه بديد.

 

هنر عشق ورزيدن   7 مرحله داره :

  1-نظم و انضباط  . يعني اينكه اگه واقعا قصد داري توي عشق به مقام استادي برسيو از شاگردي كه هممون باشيم در بياي ، بايد با علاقه به افكارت نظم بدي و اون نظمو دوست داشته باشي)

2-تمركز روي خودت ، براي انديشيدن درباره نيرو هاي خودت ، براي فكر كردن به اكنون نه به آينده كه نامعلومه). يعني اينكه بفهمي تو چه نقاط قوتي داري كه مي توني ازش بهره ببري ، تفاوت تو با يقيه هم جنسات چيه؟

3- برد باري و صبر . از قديم گفتن گر صبر كني ز قوره حلوا سازي .  حالا تو مي خواي يك شبه عاشق شي خوب اينطوري وقتي شروع مي شه زود هم تموم مي شه.

4-علاقه شديد به چيره شدن در عشق . اصلا مشخص كن تو مي خواي عاشقش بشي يا نه؟ اصلا عشقو و احساسشو دوست داري؟

5- بر خود فريفتگي فائق آييم . يعني كه خود پسند نباش ، يه خورده طرفو درك كن . واقع بين باش نه خيال باف. مسئو ليت هاشو درك كن تا اونم تو رو درك كنه

6- ايمان داشتن به خودت ، به اينكه تو مي  توني ايجاد عشق كني در هر  زمان، مي توني عشقتو پايدار نگه داري . مي توني به هدفت برسي.(خيلي مهمه اين)

7-فعال بودن در عشق و فكر . يعني وقتي طرف باهات صحبت مي كنه چشم ها باز ، گوش ها تيز ، مثل مرده ها نباش ، فعال باش پر از هيجان.

 

تموم شد ديگه ، اميد وارم با گوش كردن  به اين موارد به هدفتون برسيد كه زندگي بي  عشق زيبا نيست.

 

همتونو دوست دارم توووووووووووووووووووپ. مراقب خودتون باشيد جيگراي عالم. يه ماچ داغ

باباي(الهه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 11:4  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

سلام سلام صد تا سلام......

 

حال شما چطوره؟ چه خبرا؟ (یا به قول مالزیاییها : apa kabar?   )

 

امیدوارم زندگی اونطوری که می خواید بگذره و همه چیز ردیف باشه....

 

من که بد نمیگذرونم مخصوصا با دوستای جدیدم که خیلی هم باحالن  . البته بهشون نگفتم که وبلاگ دارم پس واسه این ننوشتم که باحالن که فکر کنید میان اینجا رو می خونن ، واقعا باحالن  .

 

جاتون خالی اینجا ی دیسکوی ایرانی ها هست که شنبه شبا رو میرم اونجا همچین ی خستگی در میکنم  (البته ماه رمضونه کمتر میرم  ) .

فعلن هم ی کلاس زبان سوری اسم نوشتم که ویزا داشته باشم تا کارای پذیرشم از دانشگاه درست بشه ( من که زبانم توپه نیازی به این جور کلاسا ندارم  ) .... می خوام حسابداری بخونم شاید بخندید بگید که من رشتم زبان بوده چرا رفتم سر وقت حسابداری ... عرض کنم به شما که وقتی از لحاظ موقعیت شغلی بررسی کردم دیدم رشته خوبیه . تازشم من که با زبان خوندن چیزی رو از دست ندادم زبان تو هر رشته ای بدرد می خوره....

 

اینجا پر مارمولک و بزمچه و سوسماره ، کلافم کردنا  . من از اینا نمی ترسما اما ی جوریم میشه ... مثلا وسط خیابون ی دفعه ی سوسمار جلوت سبز میشه خوب خیلی جالبه نه؟؟؟؟

 

بجاش سنجابای خوشگل مامانی داره . آدم می خواد بخوردشون

 

راستی چند روز پیش توی فروشگاه یک قسمت فروش موش بود که رفتم جاتون خالی کلی موش بازی کردم  .

 

ی چنتا دوست چینی پیدا کردم خیلی جالبن ، وقتی اوایل حرف میزدن جلوی خندمو نمی تونستم بگیرم ، زبانشون خیلی بامزست . انگار فقط از دو سه تا صدا تشکیل شده ... دین اغلب چینی های اینجا بودیسم هستش. ی چنتا از معابدشون هم رفتم و جلوی خدای شکم گندشون میوه گذاشتم شاید شب بیاد بخوره  ...

 

خوب اومدم اینجا ی چیزایی بنویسم و برم.

 

قربون دخترای گل ایرانی برم که نمونشون هیجا پیدا نمیشه اما حیف که این داش آکلای به اصطلاح خودشون داش مشتی، قدر ما ها رو نمی دونن . باید خدا از این دختر چینی ها نصیبشون میکرد تا بفهمن دنیا دست کیه  .

 

راستی ی دوست عزیزی هم که خیلی مردونگی کردن اعلام آمادگی برای ایجاد چت روم تو این وبلاگ کردن باید عرض کنم باید با الهه جونم تماس بگیرم ببینم چی میفرمایند و بعد باهاتون تماس میگیرم...

از این آقایون گل هم پیدا میشن که آدم دیگه خیلی نا امید نشه  ...

 

برم بگیر لالا کنم که دیشب تا دیر وقت بیدار بودم ....

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس     و مواظب خودتون باشید

 

شبنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 8:44  توسط الهه و شبنم  |