تبليغاتX
دختران شیطان بلا

دختران شیطان بلا

بلا و ناقلا

سلام به همگی...

 

امیدوارم که خوب و خوش باشید ...

 

الان که براتون متنو مینویسم ی بارون ( شایدم بهتره بگم سیل) داره از آسمون نازل میشه. خیلی زیباست و کلی هم از گرمای هوا کم میکنه . فقط عیبش اینه که نمیشه رفت بیرون اما بارونهای اینجا به ی ساعت نمیکشه و آسمون صاف میشه.

 

تو متن قبلیم گفته بودم متن این دفعرو اختصاص میدم به تحصیل در کشور مالزی تا اگه کسی علاقه منده و یا نیاز به اطلاعات داره بتونه از زبون یکی که خودش داره تو این کشور درس می خونه اطلاعات بدست بیاره.

 

اول از همه لازمه که بگم توی کشور مالزی هم دانشگاههای خصوصی و هم دانشگاه های دولتی دانشجوی خارجی قبول میکنن اما اکثر رشته های مقطع کارشناسی که در دانشگاههای دولتی ارائه می شن به زبان مالایی هستن (البته الان یکی دو سالی هست که دانشگاههای دولتی هم شروع کردن به تغییر زیان تدریس در مقطع کارشناسی به زبان انگلیسی) اما دانشگاهای خصوصی اکثر به زبان انگلیسی رشته ها رو ارائه میدن.

 

دانشجویانی که برای مقطع کارشناسی میان اینجا بایستی یا مدرک پیشدانشگاهی داشته باشن و یا اینجا یکسال یک دوره ای رو بگذرونن تا بتونن وارد دانشگاه بشن.

از دانشگاههایی که خیلی از ایرانی ها برای گذروندن دوره کارشناسی (لیسانس ) مورد نظرشون هست دانشگاه تلوکوم مالزی هست که بهش : Multimedia University  می گن و از دانشگاههای خصوصی و بسیار عالی مالزی هستش از دانشگاههای دیگه در این مقطع میشه به Northern University   ، UTN  ، University of Petronas   که در رشته های نفت بسیار معروفه و MUST   اشاره کرد.

 

در مقطع فوق لیسانس و دکترا دانشگاههای خوبی در کشور مالزی وجود داره که اکثرشون هم دولتی هستند و شهریشون بسیار پائین هستش.

 از اینجمله میشه به صاحب نامترین دانشگاه مالزی  Universty of Malaya (UM) 

 بزرگترین دانشگاه مالزی  University of Putra Malaysia (UPM)    

دانشگاه تخصصی مهندسی    University of Technology Malaysia (UTM)   

دانشگاه علوم مالزی که یکی از فسمتهاش هم در جزیره زیبای پینانگ هست University of Science (USM)  

و دانشگاه ملی مالزی  National University of Malaysia (UKM)  

اشاره کرد.

 

خیلی از دوستان در ایران در اینکه برای ادامه تحصیل به هندوستان برن و یا به مالزی بیان مردد هستند. با توجه به پیشرفت روزافزونی که کشور مالزی داره و اینکه زندگی در اون خیلی تمیزتر و بی دغدغه تر از هند هست به نظر من مالزی انتخاب صحیح تری هست از هند. اما به هر حال من هیچ وقت در هند تحصیل نکردم و تنها شنیده هام باعث این قضاوت هستش.

 

دوستانی که اینجا میان اکثرا توسط شرکت ها میان البته ی حقیقت هست که خیلی کار آدم راحت تر میشه وقتی کارها رو میسپاره به این شرکتها من هم کارهام رو اینجا یک نفر انجام داد که البته هم گرفتن پذیرش و تهیه مسکن و چند روزی هم گردش در شهر رو به عهده داشت.و مهمتر از اینها اینجا خیلی راهنمایی های مناسبی کرد که به کارم اومد. خوب بیشتر از این حوصلتونو سر نمیارم ، هر کدوم از دوستان هم که در این رابطه اطلاع بیشتری میخواست حتما برام ایمیل بزنه و اگر هم میخواین کارهاتونو به کسی بدید و فرد مورد اطمینانی سراغ ندارید بهم بگید تا شماره اونی رو که کارهای منو انجام داد براتون بفرستم تا باهاش تماس بگیرید. آدرس ایمیلم رو هم که همگی حفظید اما با این حال باز براتون مینویسم :

Shabnam_tajik2001@yahoo.com

 

بارون هم بند اومد من بزنم بیرون از هوای تازه استفاده ببرم.

بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

شبنم      
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 15:2  توسط الهه و شبنم  | 

 

مي دوني اگه من مي خواستم يه مرد بيافرينم چه شكلي مي آفريدم

 

يه دماغ گنده و درااااااااااااااااااااااااز ( به خاطر دروغ گفتناش)

 

يه چشم  از حدقه زده ، مثل قورباغه( براي اينكه بهتر بتونن ديد بزنن)

 

يه ابروي پرپشت كه خداي نكرده چشمانشون تو نور آفتاب هنگام ديد زدن درد نگيره و نيازي به عينك آفتابي پيدا نكنند

 

يه لب و لوچه بزرگ كه سخنان گهر بارشون بيشتر توش جا شه

 

 يه گوش مثل باله ماهي  براشون مي گذاشتم . چون اونا فقط حرف هايي رو مي شنون كه ازشون تعريف شه و از خير بقيه  حرف ها  مي گذرند.

 

 

يه هيكل گنده كه مجبور نباشن خودشون با قرص و گرد بادكنك كنند.

 

يه پوست مار . جون مرتب پوست اندازي مي كنند

 

 يه رنگ متنوع مثل آفتاب پرست. جون مرتب بسته به شرايط رنگ عوض مي كنند

 

 

يه مشام قوي كه بتونن بوي خانم هارو از فاصله هزار متري تشخيص بدن تا خداي نكرده  بي نصيب نشن.

 

 

يه دم دراز ه زنگوله دار كه  ديگه نخوان به خودشون فشار بيارن هر جايي رفتن با سر و صدا و ....... خود نمايي كنند

 

و در آخر يك روبات كه براشون غذا درست كنه و ترو خشكشون كنه . يه ماشين ار ضا كنده با شارژ برقي با ضمانت نامه پس از مرگ.(از الهه)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 0:6  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

سلام به همه دوستای عزیزم...

 

امیدوارم خوب باشید

 

پست ایندفعه رو می خوام به  مالزی اختصاص بدم شاید خیلی ها دوست داشته باشن از زبون یکی که اینجا زندگی میکنه ی کم اطلاعات دربارش بدونن.

 

اول از همه باید خدمت اونهایی که می پرسن چرا مالزی ؟ عرض کنم که من هم اول که میخواستم به سفارش پدرم بیام اینجا تو دلم به زمین و زمان بد و بیراه میگفتم که همه میرن انگلیس و آمریکا و کانادا من دارم میرم کجا. اما الان که ی مدتی هست اینجا مشغول تحصیل شدم تازه محاصن اینجا رو دریافتم:

 

اولین نکته اینکه اینجا هیچ موقع به چشم یک عقب افتاده جهان سومی به شما نگاه نمیشه. مثل بعضی کشورهای مدرن اروپایی که راه رفتن تو خیابونهاش از ترس شنیدن کله مشکی هم سخته نیستش. وقتی ازتون میپرسن کجایی هستید تزسی ندارید که مسخرتون کنن که شما عقب مونده اید و حتی به چشم ی وسترن هم بهتون نگاه میشه.

 

دوم اینکه کشور مالزی یک برنامه توسعه کوتاه مدت برای خودش داره که واقعا اونرو به یک کشور درحال توسعه تبدیل کرده . روزی نیست که شما در اون تغییر رو به پیشرفت رو احساس نکنید. بنابراین امید داره ظرف ده سال آینده مدرنترین و پیشرفته ترین کشور آسیایی باشه که خودتون میدونید با وجود کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی کار آسانی نیست اما اونها معتقدن که میتونن به این رتبه دست بیابن.

 

سوم اینکه هزینه ها در قبال خدماتی که شما می گیرید اصلا قابل مقایسه با کشورهای خارجی دیگه نیستش. هزینه ها در بسیار موارد شبیه کشور خودمونه با این تفاوت که شما خدمات مناسب میگیرید. حتی هزینه مسکن از کشور ما پائین تر هم هستش. تنها در موزد الکتریسیته و هزینه ایاب و ذهاب هست که به علت گرونی برق و بنزین ی مقدار شما گرونی رو احساس میکنید. اما اینکه تورم خاصی دیده نمیشه می تونه به شما این نوید و بده که با خیال راحت به عنوان ی خارجی اینجا زندگی کنید.

 

چهارم اینکه کشور بسیار زیبایی هستش با طبیعت بی نظیر خودش. شما از آمار توریستی که این کشور داره و از صنعت توریستش که بیشتر از نفت کشور خودمون پول در میاره میتونید این مطلب رو دریابید. از سراسر دنیا برای گشت و گذار به این کشور میان و شما در برخی محلها اونقدر که توریست و خارجی می بینید مالزیایی نمی بینید.

جنگلهای استوایی و گیاهان بسیار زیبا اینجا فراونه. هیجا رو نمیشه پیدا کرد که سبز نباشه.

هیچ تعجب نکنید اگه در وسط خیابون دیدید یک سنجاب از جلتون رد شد یا یک میمون کنار درخت داره پوست بچشو تمیز میکنه. راستی حالا که از اینا گفتم باید بگم باغ پرندگان بسیار زیبایی هم داره که اگه اومدید حتما سر بزنید.

 

پنجم اینکه اینجا کشور صلح و دوستی هست. شما با هر دین اعتقاد و ایمانی که هستید راحت زندگی میکنید. نه مثل به اصطلاح کشور توسعه یافته فرانسه روسری به زور از سر کسی در میارن و نه اینکه مثل بعضی کشورهای به اصطلاح دموکرات حجاب اجباری وجود داشته باشه. شما یک مسلمون کاملا پوشیده رو در کنار یک یک بودیسم برهنه هر روز میتونید در مراکز خرید . خیابونها. مترو ها و ... ببینید. و البته همه به هم احترام میذارن . مسجد در کنار تمپلت هیندو و بودیسم چیزی هست که شما رو به فکر وا میداره . وقتی یک بودیسم کارت تبریک عید فطر به ی مسلمون میده شما قشنگی کار رو در میابید. بنابراین زندگی برای مسلمونها در اینجا از دیگر کشورهای خارجی راحت تر هستش چون نزدیک به 80% نزاد مالای در این کشور مسلمان هستند (البته اینجا سه نژاد مالای- چینی مالای – و هندی مالای وجود داره که نزاد مالای چیزی نزدیک به 50% جمعیت رو تشکیل میده و نژاد بعدی چینی مالای هست که نزدیک 35% رو به خودش اختصاص میده و نزاد هندی مالای هم نزدیک 15% ).

اعیاد هر دین و آئینی رو قدر میدونن و در سه دین اصلی اسلام، هندو و بودا اونها رو تعطیل میکنن. واسه همین شما اینجا تعداد روزهای بالایی رو میبینید که تعطیل هستش.

 

ششم اینکه بر خلاف دیسیپلین خشک کشورهای ماشینی چون انگلیس، ژاپن ، آلمان و... شما اینجا نظم رو در کنار آرامش خواهید دید. ساعت کار از 9 صبح هستش و تا 4 بعد ازظهر با ساعت ناهار که تعطیل هستش. دو روز شنبه و یکشنبه اینجا تعطیل هستش و به گفته دولت مالزی ، مالزیایی ها اونقدر وضع اقتصادی مطلوبی دارن که بتونن شنبه رو هم مثل یکشنبه استراحت کنن و کار نکنن. اینجا شما تقثریبا هر شب جشنهای مختلف رو میبینید. تا از عید فطر خلاص میشید می بینید که عید سال نو میلادی رسید و بعدش عید سال نو چینی ها و بعدش هم هزارتا عید دیگه.. به قولی اینجا همش دارن آتش بازی و شادی میکنن.

 

خوب انگار خیلی زیاد شد .... تو پست بعدی برا دوستانی که علاقه مند به تحصیل در مالزی هم هستن ی سری چیزی می نویسم که امیدوارم به دردشون بخوره....

 

راستی ی بنده خدایی که تو کامنتش نوشته بود ما خیلی بچه هستیم توجه منو جلب کرد رفتم سر وقت وبلاگش. بنده خدا تبلیغ کانالای ماهواررو می کنه . ببخشید مادربزرگ ، ما بچه ها ی سوال داشتیم . تازه ماهواره خریدید؟ آخه عزیز دلم "شیراز ست" بچه بازی اون کاریه که تو داری میکنی . از دکتر مظاهری چه خبر؟ پماد جدید چی داره ؟  چند ماهه فهمیدی "ست" یعنی چی؟  ؟ ؟

 

از مابقی هم عذر خواهی می کنم . این بنده خدا ی کم لازم داشت...

 

همطونو از راه دور می بوسمممممممممممم .....

 

تا پست بعدی بابای 

شبنم  

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 7:38  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

 

سلام به همه اونایی که ی مدت دست پخت منو نخوندن حالشون گرفتس  ....

 

 

خلاصه درس خوندنه دیگه ی موقعه هایی مجال نمیده آدم نفس هم بکشه... حتما همه شما موافقید که این درس خوندن در عین آسونیش خیلی هم سخته...

 

سال نو هم نزدیکه و اینجا سر شبها آتیش بازی راه میوفته ، منم که عاشق آتیشو اینجور چیزای داغ و هاتم که نگو  ... سریع میپرم  تو جمعشون و از اون فشفشه هاشون میگرم و حسابی دلی از عذا در میارم ...

 

امشب یک پسره که خیلی هم ازم خوشش اومده بود   اومد جلو و ازم پرسید که مسیحی هستم؟ منم واسه اینکه نخوره تو حال بنده خدا گفتم آره بعد از شاخه مسیحیتم پرسید منم گفتم پرتستان . ی مقدار کج کج نگام کرد و بعدشم رفت... فکر کنم بدتر زدم تو حالش  .... البته چون پسر بود حقش بود  

 

 

راستی شب چله چی کارا کردید؟ اینجا که نزدیک استوا هستش و طول شب و روزا تقریبا همه سال برابره اما به هر حال ایرانی جماعت که به این چیزا کاری نداره فقط سوژه باشه مابقیش جوره   ...

 

منم با دو تا از دوستایی که جدید پیدا کرده بودم رفتیم خونه ی بنده خدایی که مهمانی گرفته بود ... جاتون خالی بود کلی گفتیمو خندیدیم ... اما ی آقای بی جنبه که بدطوری هم مست کرده بود مجلسو با جکای بد بدشون  به هم ریختن .... البته ما که مجرد بودیم و مشکلی نداشتیم اما ی سری یودن که با خانواده اومده بودن واسه همین ی آقایی که خیلی هم غیرتی بود ( ترک تبریز بود به گمانم ) دست به یخه شدو خلاصه ما جیم فنگ زدیم تا چیزی تو سرمون خورد نشه .... به گمونم کار به پلیس و پلیس بازی هم کشید بعدش .... البته بچه ها میگفتن . راستو دروغش گردن خودشون ...

 

واقعا چرا ما حتی مثل اعراب که به اصطلاح بهشون هم میگیم ملخ خور نمی تونیم آروم و در ی جمع گرم با هم کنار بیایم؟ دیگه شورشو در اوردیم... شدیم سوژه خنده خارجی های دیگه... قشنگ می دونن که ما ها باهم خوب نیستیم ...

 

بگذریم از این حرفا ... آخ که اینجا چقدر گرمهههههههههههههههه ....

من برم ی دوش آب سرد بگیرم....

 

مواظب خودتون باشید . شیطونی هم نکنیدااااااا (بکنید  ...... )

بوسسسسسسسسسس

بابای

شبنم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 22:14  توسط الهه و شبنم  | 

 

 

دروووود

 

به به بازم اومدم اینجا . ی عمری میشد که نیومده بودم. نکنه یکی حاله منو بپرسه هااااااا .

 

به هر حال اومدم این دو تا خطو نوشتم که نگید شبی جون مرده   (دور از جونش . دشمناش بمیرن )

بعدا میامو مفصل مینویسم

 فعلا بوسسسسسسسسسسس  و بایییییییییییییی  

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 11:7  توسط الهه و شبنم  |