سلام به همه اونایی که ی مدت دست پخت منو نخوندن حالشون گرفتس
....
خلاصه درس خوندنه دیگه ی موقعه هایی مجال نمیده آدم نفس هم بکشه... حتما همه شما موافقید که این درس خوندن در عین آسونیش خیلی هم سخته...
سال نو هم نزدیکه و اینجا سر شبها آتیش بازی راه میوفته ، منم که عاشق آتیشو اینجور چیزای داغ و هاتم که نگو
... سریع میپرم تو جمعشون و از اون فشفشه هاشون میگرم و حسابی دلی از عذا در میارم
...
امشب یک پسره که خیلی هم ازم خوشش اومده بود
اومد جلو و ازم پرسید که مسیحی هستم؟ منم واسه اینکه نخوره تو حال بنده خدا گفتم آره بعد از شاخه مسیحیتم پرسید منم گفتم پرتستان
. ی مقدار کج کج نگام کرد و بعدشم رفت... فکر کنم بدتر زدم تو حالش
.... البته چون پسر بود حقش بود
راستی شب چله چی کارا کردید؟ اینجا که نزدیک استوا هستش و طول شب و روزا تقریبا همه سال برابره اما به هر حال ایرانی جماعت که به این چیزا کاری نداره فقط سوژه باشه مابقیش جوره
...
منم با دو تا از دوستایی که جدید پیدا کرده بودم رفتیم خونه ی بنده خدایی که مهمانی گرفته بود ... جاتون خالی بود کلی گفتیمو خندیدیم ... اما ی آقای بی جنبه که بدطوری هم مست کرده بود مجلسو با جکای بد بدشون
به هم ریختن .... البته ما که مجرد بودیم و مشکلی نداشتیم
اما ی سری یودن که با خانواده اومده بودن واسه همین ی آقایی که خیلی هم غیرتی بود ( ترک تبریز بود به گمانم
) دست به یخه شدو خلاصه ما جیم فنگ زدیم تا چیزی تو سرمون خورد نشه .... به گمونم کار به پلیس و پلیس بازی هم کشید بعدش .... البته بچه ها میگفتن . راستو دروغش گردن خودشون ...
واقعا چرا ما حتی مثل اعراب که به اصطلاح بهشون هم میگیم ملخ خور نمی تونیم آروم و در ی جمع گرم با هم کنار بیایم؟ دیگه شورشو در اوردیم... شدیم سوژه خنده خارجی های دیگه... قشنگ می دونن که ما ها باهم خوب نیستیم
...
بگذریم از این حرفا ... آخ که اینجا چقدر گرمهههههههههههههههه
....
من برم ی دوش آب سرد بگیرم....
مواظب خودتون باشید . شیطونی هم نکنیدااااااا (بکنید
...... )
بوسسسسسسسسسس ![]()
بابای ![]()
شبنم ![]()
